. سياست گذاري در جهت کاهش سن ازدواج
 
به نظر مي رسد عامل بسيار مهمي که باعث شيوع روابط دختر و پسر در ايران است، افزايش سن ازدواج در سالهاي اخير است. به علاوه افزايش سن ازدواج، به تنهايي طيف وسيعي از آسيب هاي اجتماعي را سبب مي شود، يا دست کم شرايط وقوع آن را تسهيل مي کند.
افزايش سن ازدواج به عوامل گوناگون اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بستگي دارد؛ بنابراين مسئولان بايد سياست گذاري ها و برنامه ريزي هاي خود را براي حل اين معضل، با توجه به جوانب ياد شده تدوين کنند؛ هر چند خانواده ها و خود افراد نيز بايد با توجه به آسيب هاي موجود، در مورد افزايش سن ازدواج در راستاي بهبود اين شرايط اقدام کنند.

2. تقويت و احياي باورهاي ديني
 

در بيان عوامل تأثيرگذار بر روابط دختر و پسر، مي توان به حاکميت تفکر مدرنيته و فردگرايي اشاره کرد. در گام نخست مي توان با ترويج فرهنگ جمع گرايي، خانواده گرايي، قناعت و اين که دين مبين اسلام چقدر براي
تسهيل ارضاي نياز جنسي از ابتداي دوران بلوغ سفارش کرده و آن را ناديده نگرفته، مي توان نسل امروز را آگاه کرد؛ البته تلاش روحانيت و متفران ديني و مسئولان فرهنگي در اين حوزه بسيار اهميت دارد.

3. آشنا کردن جوانان با فرهنگ غني اسلام و سنت هاي حسنه
 

وقتي ارزشها و مرجعيت هاي سنتي کم رنگ شوند، مرجعيت هاي بيگانه ي ديگر جايگزين آن خواهند شد. بنابراين مي توان نتيجه گرفت که وقتي نسل امروز فرهنگ و هويت ملي خود را فراموش کند، طبيعي است که فرهنگ ديگري به آنها هجوم خواهد آورد. فعاليت مراجع فرهنگي جهت آشنا کردن جوانان با فرهنگ غني ملي، لازم و ضروري است.

4. اصلاح نظام آموزشي
 

همان طور که مي دانيد، مهم ترين رسالت نظام آموزشي رسمي و غير رسمي در هر جامعه اي، اصلاح ذهنيت ها، تمايلات، رفتار و ساخت نظام ارزشي آحاد جامعه به سمت اهداف تعريف شده است. يکي از مشکلاتي که زمينه ساز مشکلات بسياري، از جمله روابط با جنس مخالف مي شود، نظام آموزشي کنوني است. سيستمي با نام آموزش و پرورش، با هدف تزکيه و علم شکل گرفت، ولي بيشترين رويکرد آن به طرف آموزش سوق پيدا کرده است.
سياست هايي که مسئولان فکري و دلسوز جامعه، هم چون حضرت امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري (مد ظله العالي) در پي آن بودند، کم رنگ شده و اهتمام کمتري به آن مي شود.
اگر مدرسه اي از نظر آموزشي دچار مشکل شود، مدير بايد به سختي پاسخ گو باشد، ولي اگر مدرسه اي از نظر اخلاقي آسيب ببيند، در بهترين حالت، به چند تذکر بسنده مي کنند. وقتي معلمي که در گذشته يکي از مراجع اثر گذار بوده، جايگاه خود را از دست داده وظيفه ي تربيتي و پرورشي خود را فراموش کرده است، وقتي ارزش گذاري دانش آموزان برحسب ميزان نمره است و به جاي اهميت دادن به ارزشهاي ديني و اخلاقي فقط به شعار بسنده مي گردد و حتي کتب درسي نيز به لحاظ قالبي و محتوايي، اثر گذار نيستند، نتيجه اش چيزي مي شود که در نظام آموزشي ما مشهود است.
چه خوب بود دروس معارف در دبيرستان ها به جاي «پاس کردن»، «پاس داده شوند» و از مباحث نظري صرف و تو خالي، به کارکرد عمل گرايانه ي دين پرداخته و دانش آموزان را دين دار تربيت کند، نه صرفاً انباشتي از اطلاعات در ذهن او قرار گيرد.
در اين زمينه هم متن آموزش اهميت دارد و هم استاد و دبير، که هر دو بايد اين فضاي تربيتي را براي دانش آموزان رقم بزنند، اما امروز با کمال ناباوري ديده مي شود که «به بيراهه رفته ايم». جوان در درس معارف نمره ي بيست مي گيرد، ولي نماز نمي خواند. من فکر مي کنم جوان امروز مشکل بينش و فهم ندارد، بلکه در گزينش پاي او مي لنگد؛ يعني او خوب و بد را تشخيص مي دهد، ولي در انتخاب دچار لغزش مي شود. اي کاش روزي مي آمد که در سيستم آموزش ديني در مدارس و دانشگاه ها، به جاي سبک آموزشي صرف، سبک آموزشي انگيزشي (هم تعليم و هم تربيت) جايگزين مي شد.

5. طراحي سياست هاي تربيتي و اخلاقي صدا و سيما و سينما
 

رسانه ها نقش عمده اي در يادگيري و الگودهي به جامعه دارند؛ وقتي در رسانه هاي سمعي و بصري، به ويژه سينماي يک کشور اسلامي، بيشتر فيلم ها محتواي عشق و عاشقي و ابراز علاقه و رابطه ي قبل از ازدواج به طور طبيعي و ساده انگارانه نشان داده مي شود و رابطه هاي بي حد و مرز با نگاه مثبت و ارزشي به تصوير کشيده شده و حتي فرجام اين رابطه ها به خوبي و خوشي ختم مي گردد؛ وقتي در فيلم ها و سريال ها مراسم ازدواج، صورت بسيار تجملاتي به خود مي گيرد، وقتي شخصيت مرفه بي درد- که حدود الهي را مراعات نمي کند - به عنوان يک انسان آرماني و با فرهنگ معرفي مي شود و افراد متشرع و مقيد به قيود و حدود الهي ضعيف و بي فرهنگ و گاهي عقب افتاده ترسيم مي شوند؛ وقتي دين داري، جمود و تعصب و بي ديني و لاابالي گري، تمدن و ارزش محسوب مي گردد، در اين شرايط و فضاي جاهلانه و غير عقلاني است که جامعه را به شکستن هنجارها و سهولت روابط غلط سوق مي دهد و مشوق افراد در پرده دري و پا
گذاشتن بر حريم هاي ديني، عرفي و اجتماعي مي گردد؛ اين جاست که رابطه ي راحت و بدون رعايت خطوط قرمز که معمولاً به بهانه شناخت طرف مقابل در سريال ها و فيلم هاي سينمايي معرفي مي گردد، جوانِ در اوج کشش هاي عاطفي و جنسي را وارد يک رابطه ي ناسالم کرده، با اين روابط، انگيزه ازدواج و زير بار مسئوليت ازدواج رفتن را از دست داده، وارد تنوع طلبي و ارضاي نيازهاي عاطفي و جنسي خود به اين وسيله مي گردد. در اين مرحله بيشترين آسيب ها متوجه دختران جواني است که گرفتار اين گونه علايق مي گردند؛ از اين رو رسانه و سينما به عنوان يکي از ارکان فرهنگي کشور، وظيفه و رسالت سنگيني بر عهده دارند.