می دانی بابا می خواهم باهمین لباسهابخوابم چون فردا باید زود تر از هیئت باشیم خیلی اصرارش کردم ولی قبول نکرد وباهمان لباس ها خوابید.

زندگینامه شهیده مطهری نارویی

فرزند:نور احمد

محصل-متولد 1378-ایرانشهر

اواز سلاله پاک سادات بود که از نسبت پدری سادات (سجادی)بزمان میرسد.ودر تاریخ1/7/78بخش بزمان ایرانشهر در خانواده مذهبی به دنیا آمد.در سال 84 روانه مهد کودک شد ودر سال85هم پیش دبستانی کشیتیرانی 8گذراند ودوره ابتدایی را در دبستان نجمه گذراند.زمان شهادت دوره راهنمایی را در مدرسه حجاب سپری می کردکه در سال اول راهنمایی بود.

در تاسوعا حسینی به شهادت رسید.ایشان به اهل پیامبر (ص)عشق می ورزید وعلاقه عجیبی داشت واز بچگی گوشت وپوست خونش حسینی بود ودر تمام مراسمات مذهبی شرکت داشتند.هرسال در عزاداری اباعبدا..الحسین (ع)حضور داشت .اخلاق ورفتارایشان در خانواده بسیاری مثال زدنی بود.بااین سن کمش بسیار به حجاب مقید بود .

به نماز وقرآن علافه شدیدی داشتند ودر سن 8سالگی روانخوانی قران شروع کرد ویکساله به اتمام رساند.بابزرگتراز خودش ووالدین خود بسیارآرام وبااحترام سخن می گفت.هم در خانه ومدرسه باقلبی مهربان رفتارمی کردندولبخندی شیرین بر لبانش بود وبسیاری دوست داشتنی بود.

از قول معلم ابتدای اش که می گوید:شهیده مطهره یک فرشته بود دوست داشتنی آرام وهیچگاه سخن بدی در کلاس از او نشنیده بودم .هیچ وقت هم کلاسی هایش از او شکایت نداشتند ودانش آموز فعال و کنجکاوی و محجبه ای بود.

ده روز قبل از شهادتش یعنی اول محرم اخلاق ورفتارش خیلی برای من ومادرش عجیب بود .چندروزی بود .که گریه می کرد.گفتمش چه شده بابا؟اگر حالت خوب نیست بریم دکتر ؟گفت:نه هیچی نیست ،خوبم .فقط سرم درد می کندوشمانم می سوزد ،خوب میشم .گفت باید قول بدهی امسال مرتب هیئت شیلات برویم.مادرش گفت:بااین مریضی وسردرد. گفت:آنجا برویم خوب می شوم.شب دوم بود که از هیئت آمدیم از سر وچشم درد آرامتر بود وتاشب تاسوعا که از هیئت برمی گشتیم از سردردش شکایتی نبود.فقط گفتمش پدرجان لباسهایت راعوض کن بعد بخواب

گفت :می دانی بابا می خواهم باهمین لباسهابخوابم چون فردا باید زود تر از هیئت باشیم خیلی اصرارش کردم ولی قبول نکرد وباهمان لباس ها خوابید.

صبح زود همه بیدار شده بود. وضوگرفته ونمازش را خوانده بود.من ومادرش را بیدار کردما همگی نماز خواندیم .دوباره خوابیدیم .اونخوابید .انتظار می کشید کی ساعت 6می شود که بیدار شویم وبعد ازآن به مراسم برویم در آخرین لحظات شهادت در حال تقسیم پیشانی بند یا حسین (ع)وابوالفضل العباس(ع)بود ودر آخرین ثانیه های زندگی در حال سقایت وآبرسانی به عزاداران اباعبدا...الحسین(ع)بودکه ترکش به پهلووبازویش اصابت نمود ودوخواهرش از ناحیه پا مجروح شده وخود ،شهدشیرین شهادت را نوشید.