در کتاب با ارزش کشف الغمه روایت شده، روزی حضرت هادی (ع) برای انجام کاری از سامرا بیرون شدند، عربی در جستجوی حضرت بود، او را به محل کار حضرت در خارج از شهر راهنمایی کردند، پس از شرفیاب شدن به محضر امام عرضه داشت از اعراب کوفه و از دوستداران و ارادتمندان شما اهل بیت پیامبر هستم، قرضی سنگین برعهده دارم و کسی جز شما را نمیشناسم که بتواند قرض مرا ادا کند مرا از این بار سنگین نجات دهد، حضرت فرمودند اندوهگین مباش و به او فرمان دادند بنشینید، سپس فرمودند: من تو را به مطلبی راهنمایی میکنم اما مواظب باش با مطلب من مخالفت نکنی، من به خط خودم می نویسم و اقرار میکنم که تو مبلغی از من طلبکاری، چون به شهر آمدیم به منزل من بیا و ادای آن مبلغ را در خواست کن، هر چه از تو مهلت خواستم تو گوش نده و به درشتی و غلظت پول خود را از من بخواه و در آنچه گفتم کوتاهی مکن.

چون حضرت به شهر بازگشت مرد عرب وارد بر حضرت شد و در برابر عدهای که در محضر حضرت بودند و در میانشان بعضی از اطرافیان حاکم عباسی قار داشتند طلب خود را به صورتی جدی در خواست کرد , حضرت از او تقاضای صبر و تمدید مدت و دادن مهلت نمئدند ولی عرب راضی نشد و با غلظت و درشتی طلب خود را درخواست می کرد؛ حضرت در نهایت از پرداخت فوری پوزش خواستند ولی او نپذیرفت ؛ اطرافیان حاکم عباسی جریان را به حاکم منتقل کردند و مضیقه مالی حضرت و تنگدستی آن جناب حاکم را به فکر فرو برد و در نتیجه سی هزار درهم برای حضرت فرستاد ، آن جناب عرب را احضار نموده وهمه سی هزار درهم را در اختیار او گذاشتند و فرمودند قرضت را ادا کن و این بار سنگین را از دوشت بردار و مازاد آن را هزینه خانواده ات کن ، عرب گفت پسر پیامبر یک سوم این مبلغ مشکل مرا حل می کرد و مرا از فشار روحی نجات می داد ، به راستی چنین است که خداوند درباره شما فرموده: الله اعلم حیث یجعل رسالته ؛ خدا داناتر است که رسالتش را کجا قرار دهد.